ادبیات شرق

نزار قبانی

نزار قبانی در سال 1923 میلادی در دمشق متولد شد. تحصیلات خود را در این شهر به پایان برد. در سال 1966 به بیروت رفت و در آنجا موسسه ای انتشاراتی به نام خود دایر کرد. پس از در گرفتن جنگهای داخلی در لبنان و کشته شدن همسر او، در سال 1982 نخست به ژنو و سپس به لندن رفت و تا اواخر عمر در همان جا ماندگار شد، او در سال 1998 درگذشت و بنا به وصیت او در آرامگاه خانوادگی در دمشق به خاک سپرده شد. در میان شاعران امروز در جهان عرب نمی توان از لحاظ نفوذ دامنه دار در جمهور شعرخوانان و القای شور و حال در عامه مخاطبان و برخورداری از شهرت و شناختگی بسیار شاعری چون نزار قبانی یافت. او صرف نظر از هرگونه ارزش گذاری هنری و ادبی و پژوهش نقادانه، شاعری است معروف که در جغرافیای همزبانان او عاشقان بسیاری دارد. عشق نخستین و اساسی ترین محور و موضوع در شعر اوست و نگاه او در این قلمرو کاملأ نو، زیباشناسانه، و کاوشگرانه سایه روشنهای ذهن و ضمیر زن و مرد شرقی است در شعرهای او، بیش از هر چیز جرئت و بی پروایی او که در وزن و موسیقایی سازوار و روان، القا می شود. زبان او به زبان گفتار نزدیک و از مفاهیم و عناصر فرهنگ عامه سرشار است و دامنه تغزل او چنان رنگارنگ و پرتنوع است که چندین نسل از شعرهای او استناد می کردند؛ مهمترین موضوع دیگر شعر او موضوع شعر سیاست است که شعرهای او در این زمینه تقریبأ تند و عاطفی است ولی در عین حال همان عناصر زبانی و موسیقایی در شعر سیاسی او نیز ملحوظ است، که اشعار سیاسی و عاشقانه او در مطبوعات و رسانه ها، بحثها و گفتگوها و جدالهای قلمی بسیاری داشته است.

از نزار قبانی چهل و دو دفتر در شعر و نثر یافته شده است. عمده ترین مجموعه های شعر عاشقانه او عبارتند از: زیبای گندمگون به من گفت(1944)، طفولیت یک نار بینم(1948)، تو از آن من هستی(1950)، شعرها(1956)، دلدار من(1961)، نقاشی با کلمات(1966)، کتاب عشق(1970)، صد نامه عاشقانه(1970)، و...است که چند دفتر دیگر آن نیز شعرای سیاسی او را در بر می گیرد، او می گوید: مردم مرا عاشقی بزرگ می دانند و نمی خواهند مرا خشمگینی بزرگ بشناسند، این روی سکه را می شناسند، اما به آن روی سکه اهمیت نمی دهند، مرا در شیشه عشق می گذارند و در آن را به موم قرمز مهر و موم می کنند. چنین کاری تحدید ساده لوحانه عشق است و تحدید ساده لوحانه من، آن که دوستدار زنی است دوستدار وطنی است و آن که به رخساری زیبا دل می بازد به جهان دل باخته است، شعر گفتن من درباره زن به هیچ وجه به این معنا نیست که من با پیکر او عهدنامه ای ابدی امضا کرده ام، عشق نزد من در آغوش گرفتن جهان و به بر گرفتن انسان است. زیرا شاعر محدودیت مکانی ندارد و چون موج دریا دائم در حال تغییر است. حال یک قسمت از شعر زیبای او را می خوانیم:

حب بلا حدود----

یا سیدتی:

کنت أهم أمرة فی تاریخی

قبل رحیل العام

أنت الآن آهم امرأة

بعد ولادة هذا العام

أنت امرأة لا أحسبها بالساعات و بالأیام

أنت امرأة

صنعت من فاکهة الشعر

و من ذهب الأحلام

أنت امرأة...کانت تسکن جسدی

قبل ملایین الأعوام

شعر:نزار القبانی

عشق بی حد و مرز

بانوی من

پیش از رخت بر بستن سال

تو در تاریخ من مهم ترین زن بودی...

و اکنون پس از تولد این سال

باز هم مهم ترین زن هستی

تو زنی هستی که با حساب ساعتها و روزهایت نمی شمارم!

تو زنی هستی.....

که از میوه شعرت ساخته اند

و از زر رویاها

تو زنی هستی...که در پیکر من سکنی کرده بودی

از هزاران هزار سال پیش........

 

گردآوردنده: غسق عبیدی

 

نوشتن دیدگاه

لطفا نظرات را کوتاه بنویسید و از الفاظ مناسب استفاده کنید تا امکان انتشار آن را داشته باشیم و یا مجبور به حذف آن نشویم
با تشکر


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید