ادبیات شرق

جبران خلیل جبران

 

 

جبران خلیل جبران:

 

جبران خلیل جبران در سال 1883در شهر بشره واقع در کوه های شرقی لبنان به دنیا آمد.در سن سی و پنج سالگی نخستین اثر او با نام "المواکب"به زبان عربی انتشار یافت.

دیوانه اثر دیگر جبران که در سال 1919به زبان انگلیسی منتشر شد ,کتاب برگزیده یا به عنوان مصطلح آن پیامبر ،در سال 1923به نثر شاعرانه انگلیسی به دستهای چاپ سپرده شد و بلافاصله در ادبیات معاصر انگلیسی در قالب ادبیات کلاسیک گنجانده شد.این کتاب به تمام زبان های دنیا منتشر شده و در محافل ادبی اروپا و امریکا عنوان برگزیده عرفان شرق را به خود اختصاص داده است.

جبران با این کتاب ها به شهرت رسید.از آثار دیگر او قالبهای شکسته ،روان های سرکش، توفان ها ,پریان دره ،کتاب موسیقی ،خدایان خاکی ،مسیح فرزند انسان ، شن وکف و سرگردان را نام برد که همگی اگر شعر نباشد در قالب نثر شاعرانه سروده شده اند.

جبران پیش از آنکه یک شاعر بزرگ ،نقاش چیره دست و نویسنده بزرگ شمرده شود یک متفکر بزرگ شناخته شده که از دوران کودکی به نام آوران غرق محسوسات با دیده تمسخر و فریب خوردگان سراب نگریسته است چرا که فرهنگ اجتماعی و آیین خانوادگی او از مسیحیت تحریف شده مایه گرفته بود و او با حیرت و حسرتی سوزان در جست و جوی "روح کلی"بود .وی پیاده راه میرفت و در این سفر از کنار افکار و اندیشه های صدها فیلسوف،سقراط ،افلاطون ،ارسطو،اکویناس ، دکارت و کانت و ...گذشت و در پشت دروازه ی شخصیت علی فرزند ابی طالب (ع)به اعتکاف نشست و گفت:

من معتقدم که فرزند ابی طالب نخستین عربی بود که با "روح کلی "رابطه برقرار نبوداو از دنیا رخت بربست در حالی که رسالت خود را به جهانیان نرسانده بود،و چشم از این دنیا پوشیده مانند پیامبرانی که در اجتماعات و جوامعی مبعوث می شدند که گنجایش آن پیامبران را نداشتند و به مردمی وارد می شدند که شایسته آنان نبودند خدا را در این کار حکمتی است که خود داناتر است.

 

کتاب النبی که ما آن را برانگیخته نامیده ایم ،دارای نمودهای "فلسفه خاصی"است که آن را در قالب قصه نوشته است و یک مکتب انسانی –الهی واقعی را برای خواننده ترسیم می کند .او اندیشه و افکار پیامبررا در قالب نوعی هیجان عقلی-روحی نوشته که در زمانی کوتاه در میان ساکنان شهر "اورفلس"بسر برده و در روز جدایی ،به افکار ایده آلیستی خود لباس رئالیستی پوشانیده است.

او در نخستین اثرش به نام"المواکب "در ردیف حکایات شنیدنی اورفلس می گوید:اگر تا زیانه های کیفر نبود مردم دست از عبادت پروردگار برمی داشتند ،و اگر امیدی در ثواب و پاداش الهی نبود مردم به کفر روی می آوردند گویی آیین های دینی برای مردم نوعی کالای تجارت است که اگر در آن دقیق عمل کنند سود می برند و در صورت اهمال و سستی با زیان و ضرر روبه رو خواهند شد،که به زبان عربی این گونه سروده شده:

 

 

فالقوم لولا عقاب البعث ما عبدوا                                               ربا و لولا الثواب المرتجی کفروا

کانما الدین ضرب من متاجرهم                                               ان واظبوا ربحوا او اهملوا خسروا

 

 

فراز اول این بیان ،مضمون یکی از نیایش های سازنده حضرت علی (ع)است که در محراب به هنگام نیایش به خدایش عرض می کند:

خدایا تو را به خاطر ترس از آتش سوزانت بندگی نکردم و نه به خاطر چشمداشتی به بهشت برنیت ،که تو را برای بندگی سزاوار دیدم و. آنگاه به بندگی تو پرداختم.

"ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک"

اینها همه از حکایات نی جبران است که با نوعی عرفان همراه است و به نظر می رسد که حکایات نی و نیستان ،از لحاظ عرفان فلسفی جبران با همه رنج ها، شادیها،عشق های شعله ور،و هیجانات ملتهب رازهای آتشین درون اسرار سوزان و بالاخره آلام نای انسانی پیوندی عمیق و فلسفی دارد.

جبران با اینکه در جوانی به اتفاق خانواده به سرزمین خود وداع کرد ولی هیچگاه لبنان را از یاد نبرد و هرازگاهی به زادگاهش می آمد و می گفت:

"به عظمت و نستوهی کوههایت آفرینها خواهم گفت و سرود ها خواهم گفت "ای لبنان".وقتی به اوج شهرت رسید، به نثر انگلیسی وی را نوعی وحی می شمردند !آشنایی او با "سیزیاده"نویسنده توانای عرب مقداری در روح پریشان و سرکش او اثر مطلوب نهاد.مجموعه نامه های که بین این دو نویسنده رد و بدل شده شراره های پرفروغی است که سرشار از عواطف پاک و زلال این دو نویسنده عرب به انسان،حیات و هستی است که در کتابی بنام "شعله کبود" جمع آوری شده اند.برخی از گفته های زیبای جبران را به زبان انگلیسی می خوانیم:

Love one anather,but make not abond of love;

Let it rather be amoving sea between the shores of your souls……….

Sing and dance together and be joyous;but let each one of be alone;

 

Even as the strings of a lute are alone though they quiver with the same music.

Give your hearts;but notin to each other's keeping;for only the hand of life can contain your hearts.

And stand together yet not too near togegher for the pillars of the temple stand apart;

and the oak tree and the cypress grow not in each other's shadow.

Love reflections ;Gibran kahlil Gibran

به یکدیگر عشق بورزید ،اما از عشق بند مسازید،

بگذارید عشق دریای مواج باشد در میان سواحل روح شما

باهم بخوانید و برقصید و شادمان باشید ،اما بگذارید هر یک از شی تنها باشد

همچون سیم های عود که تنها هستند گرچه بایک نغمه به ارتعاش در می آیند دل های خود را به یکدیگر بدهید ،اما نه برای نگه داشتن

زیرا تنها دست زندگی شایسته است دل های شما را نگه دارد.

در کنار یکدیگر بایستید،اما نه بسیار نزدیک به یکدیگر

زیرا ستون های معبد جدای از هم می ایستند

و درخت بلوط و درخت سرو در سایه هم نمی بالند.

عاشقانه ها ،ترجمه مسیحا برزگر

 

 

گردآورنده :غسق عبیدی

 

 

 

نوشتن دیدگاه

لطفا نظرات را کوتاه بنویسید و از الفاظ مناسب استفاده کنید تا امکان انتشار آن را داشته باشیم و یا مجبور به حذف آن نشویم
با تشکر


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

+1 #1 سیده زهرا رسولی 1392-12-13 22:15
بسیار زیبا بود خانم عبیدی

ممنون از سلیقه زیباااااای شما
نقل قول کردن