اخبار موسسه

اخبار موسسه

برپایی کلاس ویرایش در فرهنگستان علوم اسلامی

 
درپی مذاکرات انجام شده در زمستان سال 1392 که با هدف همکاری آموزشی موسسه فرهنگی هنری اقالیم احساس و فرهنگستان علوم اسلامی صورت گرفت، نخستین دوره آموزش ویرایش در تاریخ  1393/1/24 در محل فرهنگستان برگزار گردید؛ این دوره که به ارائه مباحث ویرایش صوری اختصاص دارد در روزهای یکشنبه و چهارشنبه ساعت 1:45 دقیقه برگزار می‌شود.

گفتنی است استاد مجتبی مهدوی، اداره  این دوره‌های آموزشی را برعهده دارد.

همکاری با موسسه زبان و فرهنگ‌شناسی برای برگزاری کلاس داستان‌نویسی

 

در پاسخ به درخواست موسسه زبان و فرهنگ‌شناسی برای برپایی کلاس داستان‌نویسی، از آغاز سال جدید این کلاس با تدریس

استاد حسین ورجانی در محل موسسه اقالیم احساس برگزار می‌گردد.

در آغوش آسمان/ اردوی کویر زیبای مرنجاب

 

«کویر، کسی را که یکبار اسیر افسونش شده باشد رها نمی‌کند»

آلفونس گابریل، جغرافیدان و جهان‌گرد اتریشی

 

اردوی کویر زیبای مرنجاب (اقامت شبانه در کویر)

زیارت امامزاده هلال بن علی (ع) در آران و بیدگل، دیدار از کاروانسرای شاه‌عباسی، پیاده‌روی در تپه‌ها و رمل‌های شن روان، رصد ستارگان و تماشای شب پرنور کویر همراه با محفل شعرخوانی...

دانش‌پژوهان علاقه‌مند برای شرکت در اردو با شماره 37738316 تماس بگیرند؛ به‌ دلیل ظرفیت محدود، اولویت با افرادی است که زودتر ثبت‌نام کرده‌اند.

وسایل مورد نیاز: زیرانداز، کلاه لبه‌دار، لباس گرم، یک وعده غذای سبک، کفش پیاده‌روی، داروهای شخصی،لیوان و قاشق و چنگال

زمان اردو: پنجشنبه 28 فروردین، ساعت 2 بعدازظهر؛ بازگشت: صبح جمعه

 

       

 

برگزاری دوره‌های جدید آموزشی


 

بهار 93 همراه با دوره‌های جدید آموزش نویسندگی خلاق، فیلمنامه‌نویسی و داستان‌نویسی با شما عزیزان هستیم؛ نخستین جلسه این دوره‌ها به ترتیب زیر برگزار خواهد شد؛ علاقه‌مندان برای ثبت‌نام در این کلاس‌ها با دفتر موسسه تماس بگیرند.

 

نویسندگی خلاق، استاد پورنجاتی، یکشنبه‌ ساعت 5-7

داستان‌نویسی(1)، استاد ورجانی، دوشنبه (صبح) ساعت 10-12

فیلمنامه‌نویسی(1)، استاد اکبری، شنبه ساعت 5:30-7

نشست پایانی نقد شعر و ترانه

نشست ترانه خوانی و نقد

واپسین نشست ترانه‌خوانی و نقد که همه هفته سه­‌شنبه­‌ها (ساعت 4) در موسسه اقالیم احساس برگزار می­‌شود، با حضور جمعی از شاعران و ترانه­‌سرایان جوان تشکیل شد؛ در این نشست گروهی از حاضران به خوانش آخرین سروده­‌های خود پرداختند.

این نشست روز سه­‌شنبه1392/12/27 برگزار شد و در آن آقایان مجتبی سپید، محسن کاویانی، میثم داودی، احمد میرقیصری و... و همچنین خانم‌ها هاشمی، زرنگ، امیدی، نوفلی، سلیمی و... شعرها و ترانه­های خود را ارائه نمودند.

خانم عاطفه زرنگ، غزل مهدوی سرودند.

سروده خانم هاشمی، غزل آزاد بود؛

آقای محسن کاویانی غزلی با موضوع آزاد ارائه کرد.

سپس آقای میثم داودی، غزل آیینی خواند.

آنگاه آقای احمد میرقیصری یک رباعی فاطمی ارائه کرد.

و در پایان نشست شاعران به بیان خاطرات خود از حضور در کنگره­های شعر کشور پرداختند و مراسم پس از پذیرایی از حاضران پایان یافت.

چند سروده از این نشست:


قدری که داشت قدر مسلّم زیاد بود

خون دلی که خورد کمش هم زیاد بود

او نور خلقت است که در نور خلقتش
زاویه‌های روشن مبهم زیاد بود

زهرا اگر نبود بهشتی نداشتیم
مهرش اگر نبود جهنّم زیاد بود

در خانه‌اش تمام کنیزان مقدّسند
جایی که مثل حضرت مریم زیاد بود

تارِ گلیم کهنۀ انفاق کرده‌اش
هرچند در نگاه گدا کم؛ زیاد بود

آری درست، مادرمان زود پیر شد
آری درست، در دل او غم زیاد بود

اما برای سنّ کمش گریه کم کنید
هجده بهار از سر عالم زیاد بود
حامدتجری

 


از کنارم رد شدی بی اعتنا نشناختی

چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی
در تمام خاله‌بازی‌های عهد کودکی
همسرت بودم همیشه بی‌وفا نشناختی؟
لی‌له‌باز کوچۀ مجنون صفت‌ها فکرکن
جنب مسجد خانۀ آجرنما نشناختی ؟
دختر همسایه یاد جرزنی‌هایت بخیر
این منم تک تاز گرگم‌برهوا نشناختی؟
اسم من آقاست اما سال‌ها پیش این نبود
ماه بانو یادت آمد؟مشتبا!! نشناختی؟
کیست این مرد نگهبانت که چشمش برمن است
آااااه آری تازه فهمیدم چرا نشناختی......
مجتبی سپید



هرکسی حال مرا پرسید گفتم عالی‌ام

اشک ها پنهان شده در خنده ی پوشالی‌ام
نردبان هر کس و ناکس شدم اما چه سود؟
دار قالی هستم و حالا جدا از قالی‌ام
خوب فهمیدم که خوش بودند از غم‌های من
آن رفیقانی که غمگینند از خوشحالی‌ام
دیگر آن چاقوی دست نارفیقان نیستم
خسته از دیروزهای خونی و جنجالی‌ام
بی دلیلِ بی دلیلِ بی دلیلِ بی دلیل
من شدیداً خسته از هر بحث استدلالی‌ام
مثل نعل اسب ها در زیر پا افتاده‌ام
با همه افتادگی تندیس خوش اقبالی‌ام
غرق خواهد شد کسی که سخت "من ، من" می‌کند
بطری بر روی آبم چون که از خود خالی‌ام...
محسن کاویانی

 

وقتی زبان گشوده خدا با صدای تو
در حیرتم چه دیده خدا در نوای تو..

با بودنت همیشه تماشاست کار او
از جنسِ حیدر آینه دارد خدای تو..

در مدحِ خانوادۀ مشکل پسندتان
شاعر نمی‌شویم مگر با دعای تو..

این شعرهای شب زده را چاپ می‌کنم
یک روز با مقدمۀ چشم‌های تو..

همواره بوده‌ای همه جا دستگیر من
آقا مگر چه کرده " محمد " برای تو..؟

دل چاره‌ای نداشت به جز پرچم سفید
در رو‌به‌روی خندۀ کشورگشای تو..

در دستگاهِ شور به من گوشه‌ای بده
در حد اینکه شعر بگویم برای تو..

مولای من چه می‌شد اگر شاعری حقیر
جا می‌گرفت گوشۀ شاعرسرای تو..

ماندی غریب کوچه به کوچه..قدم قدم
باید که ماند حادثه را پا به پای تو..

مولای من گداییِ شاهان قشنگ نیست
خوشبخت آن کسی ست که باشد گدای تو..

باید شیوخ روسریِ شَرم سر کنند
وقتی تو باشی و بنشینند جای تو..

من غیر یا علی چه بگویم در انتها
وقتی تمام شعر شده مبتلای تو..
محمد شریف



شکستم توبه را از بای بسم‌الله برگشتم
مسلمان آمدم سمت تنت ، گمراه برگشتم

اگرچه عشق از خونم گذشت اما قسم بر عقل
که با پای خودم هر شب به قربانگاه برگشتم

عذاب چشم‌هایت شهر را سوزاند و سنگم کرد
به جرم اینکه سمتش لحظه‌ای کوتاه برگشتم

غروب از آسمان بی‌ستاره آمدم پیش‌ات
سحر از پنجره ، وقت وداع ماه ، برگشتم

من آن سنگم که دست چاه‌کَن بیرون کشید از خاک
که با پرتاب یک دیوانه سوی چاه برگشتم

فراری بودم از دربار عمری، شعرهایم را
نمی‌خواندند مردم ، پس به قصر شاه برگشتم

میثم داودی