نوشته ها

‌دل‌نوشته

گفت وگو

 

من ايستاده ام در آستانه اي پر از مهر

به اميد نشانه هاي دعوتت

بي تاب و بي قرارم

و حس مي كنم بوسه گرمت را در پاسخ هزاران لبيك

پيچيده در صداي صوت اذان

در ارزوی بهاری شدن

طبیعت از راه های گوناگون درباره خدا با ما سخن می گوید و بخشندگی خدا در تنوع و گوناگونی پدیده های طبیعی قابل درک است،تنوع درختان زیبا،رنگ های متنوع گلها،برگ ریزان درختان در پاییز ،باران ،و عظمت اقیانوس ها همه و همه نشانه ای از زبان گویای خداوند هستند که ما را به یاد شعر زیبای سعدی سوق می دهند.

وقتی دل شیدایی می رفت به بستان ها

بی خویشتنم کردی ،بوی گل و ریحان ها

باران

 

 

در زير نفوذ سردي باران پشت حصار يخ زده اي به انتظار رهايي آوازت همراه ترانه قطره ها ايستاده ام،

خيالم همين گوشه و كنار است منتظر و زمان در دست عقربه ها اسير

حتي آهنگ سكوتت هم به گوش نمي رسد فقط امتداد صداي چرخ ماشين هاست كه رد مستقيمي از افكارم را با خود مي برند

قصه ی تازه

 

 

 

بخواب

درون تابوت یخی ذهنم

آنرا بارها ساخته ام

ودر کنج بیغوله های تاریک وروشن

ودر آخرین بیراهه

هستی راازخوددورکن وآرام شو

 

محبت

 

محبت:

از ياد برده ام هر آنچه را كه به دستم دادي و تمام نوازشي كه صميمانه بخشيدي

به همراه رسم درختان در زمستان به خواب رفته ام

بيدارم كن كه شنيدن صداي گرم پرندگان تعبير روياي ناتمام ام باشد

مرا ببخش