داستان

داستان

مسافران شب

 

جاده­ها از دور نمایان بودند، پیچیده و بلند، صدای گرد و خاک در همه جا به گوش می­رسید، نور خورشید در همه جا می­درخشید و هوا بسیار گرم بود و در شب­ها بسیار سرد، تپه­های شنی در سراسرکویر نمایان بودند، باد که می­وزید همه چیز را با خود جابه­جا می­کرد و دوباره سرجایش می­گذاشت. به نظر می­رسید این تنها سرزمینی است که مورچه­های ریز و درشت در آن حکومت می­کردند و مانند زنبور عسل یک باره گرد هم می­آمدند؛ سپس پراکنده می­شدند و یا با باد پراکنده می­شدند؛ سپس در لابه­لای سنگ­های ریز و درشت پنهان می­شدند.

شمس و مولانا

 

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!

شمس پاسخ داد:بلی.

مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!

ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

- پس خودت برو و شراب خریداری کن.

- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!

ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.

چقدربه هم بدهکاریم؟

ایستاده‌ام توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی و در اسرع وقت بخورم و برگردم شرکت. از مواقعی که خوردن، فقط برای سیر شدن است و قرار نیست از آن چیزی که می‌جوی و می‌بلعی لذت ببری، بیزارم. به اعتقاد من حتی وقتی درب باک ماشین را باز می‌کنی تا معده‌اش را از بنزین پر کنی، ماشین چنان لذتی می‌برد و چنان کیفی می‌کند که اگر می‌توانست چیزی بگوید، حداقلش یک "آخیش!" یا "به به!" بود. حالا من ایستاده‌ام توی صف ساندویچی،‌ فقط برای این که خودم را سیر کنم و بدون آخیش و به به برگردم سر کارم.

ماجرای جالب موسسان واتس آپ وفیس بوک

 

محمدرضا شعبانعلی در سایتش نوشت:

چند روز پیش خبر خریداری واتس آپ توسط فیس بوک را می‌خواندم. واتس آپ توسط دو نفر به نام‌های براین آکتن (Brian Acton) و جان کوم (Jon Koum) در سال ۲۰۰۹ راه‌اندازی شده است.
براین اکتن در سال ۲۰۰۹ برای استخدام به شرکت‌های توییتر و فیس بوک مراجعه کرد و استخدام او توسط هر دو شرکت رد شد.


مجازات

 

 

 

سنگین‌ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می توانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تاابد کار بیهوده ای را انجام دهد.
سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد. مدتهاگذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ ازسربالایی تند بود،‌اما تا به بالای بلندی می رسید تخته سنگ می غلتید و به پایین دره می‌افتاد.