نشست ها ونقدها

روانکاوی متن ادبی (جلسه دوم)

 

 

 

روانکاوی متن ادبی(جلسه دوم)

درابتدا توضیحی کوتاه درباره مفاهیم و بعد شروع بحث اصلی:

جبر رفتاری :اندیشه ها و عواطف و رفتارهای هر فردی در لحظه ای معین و دربرابر رفتار دیگران وابسته به تاریخ انگیزه های شخصی و درک شخص از موقعیت پیرامون است.

دوران کودکی :دوره نخست کودکی در تکوین شخصیت فرد از دو لحاظ حائز اهمیت است

1.گرایش بار موروثی

2.ساختار موقعیت روانی و اجتماعی کودک مراحل گوناگون شخصیت او دراین دوره قرار دارد.

ستیزه های تنانی – روانی : خصوصا نقش هرمان ها (کمبود ها) شایان توجه است رفتارفرد در صدد یافتن راه کاری برای این ستیزه هاست و خرسندی نمادین و تصعید و خردورزی را جایگزین آن ها می گرداند و هرمان ها را به راه های دیگر سوق می دهد.

خود آگاهی:نیرویی که ماراکنترل می کند .

ناخود آگاهی:روان فرد که پنهان است و دو بخش دارد بخشی که راحت به خود آگاهی می رسد ونیمه خود آگاهی که ناخود آگاهی عمیقی است که شاید به خود آگاهی برسد

 

نهاد :منبع غرایز و اوهام که تحت کنترل ما نیست و تنها هدف آن لذت بردن است.

من یا خود:درمقابل نهاد که اصل عقلانیت بر آن حکم می کند.

فرامن یا فراخود: اصل اخلاق بر آن حاکم است . وجدان انسان است.

بر نهاد آدمی دو شور وجود داردشور مرگ و شور زندگی ، شور مرگ شامل سادیسم که دیگر آزاری است و مازوخیسم که خود آزاری است و ممکن است به خودکشی منجر شود.

رویا و کابوس:

خاطرات تلخ انسان در یک شرایطی از نا خود آگاه وارد خود آگاه می شود.یک نوع تخلیه روانی است.

بازی ورویا و نوشتن:

دررویا بخش ناخود آگاه فعال می شود.با نوشتن تخلیه می شویم . هم اعتراف می کنیم هم ازقید خاطرات و تصاویر اندوهبار گذشته رها می شویم.

عقده اودیپ :

رقابت بر سرتصاحب مادر بین پدر و کودک پسر

عقده الکترا:

رقابت بین مادر و دختر بر سر تصاحب پدر

 لیبیدو:

نیروی محرک درونی

خود شیفتگی ، زندگی جنسی و...

تپق فرویدی:

و آن عبارت است از تپق زدن در کلام و یا اشتباه نوشتن یک کلمه روانکاوان معتقدند وقتی شخصی تپق می زند و حرفی را بیان می کند که بلافاصله شرمسارانه منکرش می شود شاید منظورش دقیقا همان چیزی است که به زبان آورده است در این حالت مهارخود را یک لحظه برداشته شده و ضمیر ناخودآگاه آنچه را همیشه می خواسته بگوید گفته است.

دو مفهوم مهم:

فروید معتقد است که رویا دو وجه دارد:آشکارو نهان

وجه پنهان معمولا معنای دیگر دارد و با آشکار تفاوت دارد.

زبان رویا زبان تخیل است.فروید رویارا نشات گرفته از ایماج ها از رخدادهای گذشته یعنی از اوایل طفولیت تا به حال در بخش خودآگاه ذهن ما رسوب کرده  و مانده است می داند.

این خاطرات و امیال و ایماج ها ساخت مایه رویا است که شب ها از طریق کارکرد رویا دگرگون می شود یعنی از طریق ساز و کارهایی همچون جا به جایی ادغام فشردگی... و محتوای خودش را پیدا می کند آنچه به خواب می بینیم صرفا این محتوای آشکاراست اما برای فهم دنیای پررمز و راز درونی باید وجه نا پیدا یا محتوای نهفته این رویاها را پیدا کرد. درمان روانکاوانه به ویژه مستلزم روشنگری است که تحلیل روانکاو بر محتوای نهفته داستان های شبانه ما می افکند.

سه رویکرد اصلی در روانکاوی متون ادبی به شرح زیر است

رویکرد اول :

در این رویکرد متن ادبی جلوه گاه نشانه های روان رنجوری نویسنده محسوب می گردد. شالوده این رویکرد از این قرار است که متن ادبی همان کارکردی برای نویسنده دارد که رویا برای رویا بین. یعنی داستانی که داستان نویس می نویسد یا شعری که شاعری می سراید یا فیلمی که کارگردانی می سازد ارضاء استتار شده میلی است که در دوره کودکی هنرمند برای او منع شده بود و اکنون به یک نوع دیگر به شکل یک اثر هنری سر بر می آورد و خود می نمایاند . بدین ترتیب هدف منتقد پیرو این رهیافت این است که شناختی روانشناسانه بر حسب امیال ناخودآگاهانه به دست دهد. چنین منتقدی بر انگیزه های نویسنده تاکید می گذاردو الگوی تقسم ساختاری ذهن به نهاد و خود و فراخود را مبنای کارش قرار می دهد . این رهیافت در ابتدا د رپی معلوم کردن سرچشمه های خللاقیت هنری بود یعنی در پی یافتن پاسخ به همان پرشسی که همه  ما از نویسندگان داریم چه می شود که شما می نویسید؟ دیدگاهی که در مرحله اول نقد روانکاوانه درپاسخ به این پرسش مطرح شد نبوغ هنری را به جنون یا شوریدگی مانند می کرد. این دیدگاه در اواخر قرن نوزدهم هواخواهان زیادی داشت و هدقف منتقدان د رآن زمان این بود که نا به هنجاری یا ماکت های غیر طبیعی را در آثار نویسندگان پیدا کنند تا بتوانند بیماری نویسنده را معلوم کنند و اصطلاحا به این کار آسیب نگاری می گفتند.

رویکرد دوم:

در این رویکرد منتقدان روانکاو به جای اینکه شناختی از روان نویسنده به دست بدهند شخصیت های ادبی را مورد تحلیل روانکاوانه قرار می دهند. البته به این شیوه نقد از دو دیدگاه ایراد و اشکال وارد شده است. یکی این که چون شخصیت های داستانی انسان واقعی نیستند فاقد روان هستند و به همین علت ضمیر ناخودآگاه ندارند و اگر روانکاوی بررسی ضمیر ناخود آگاه است چطور امکان دارد این شیوه درباره شخصیت ها اعمال شود.

ایراد دوم اینکه در روانکاوی بالینی یعنی در کار درمانگری که در مطب روانکاو صورت می گیرد نوعی تعامل زبانی بین روانکاو وبیمار برقرار می شود که بسیار اهمیت دارد روانکاومی تواند از بیمار سوال کندیا می تواند تداعی آزاد را با او انجام دهد یا درمورد پس زمینه خانوادگی بیمار ازاو سوال کند . حال آن که در مورد شخصیت های داستانی امکان پذیر نیست البته طرفداران این شکل از نقد روانکاوانه معتقدند که اطلاعات پراکنده درمتن می تواند مافات این تعامل زبانی را جبران کند به عبارتی دیگر منتقد با کنارهم قراردادن شواهد و قرائنی که از دوره کودکی شخصیت در متن گنجانده شده است یا با بررسی بیماری شخصیت اطلاعات بالینی لازم را به دست آورد و به این ترتیب روان اوراهم چون انساتی واقعی تحلیل کند......

نوشتن دیدگاه

لطفا نظرات را کوتاه بنویسید و از الفاظ مناسب استفاده کنید تا امکان انتشار آن را داشته باشیم و یا مجبور به حذف آن نشویم
با تشکر


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید