مقالات

عاشورا در شعر فارسی

عاشورا در شعر فارسي
نويسنده: استاد محتبي برزآبادي فراهاني، شاعر و پژوهشگر ادبيات



در فراز و نشيب هاي تاريخ جوامع بشري چه بسا اشخاص که در راه خداوند و در راه ايمان و عقيده خود کشته شدند ولي هيچ کدام حسين بن علي(ع) نشدند.
    چه بسا افرادي که با ميل و رغبت براي حفظ اصول انسانيت از لذات مادي و دنيوي چشم پوشيدند ولي هيچ يک حسين بن علي(ع) نشدند.

     چه بسا جوانمرداني که در راه آئين پاک زندگي و ايمان و رهروي در طريق، حق را برخوشي هاي زودگذر زندگي ترجيج دادند ولي اين جوانمردان حسين بن علي(ع) نشدند.
    از اين روي از فرداي فاجعه عاشوراي حسيني انقلاب و دگرگونيهاي عظيمي در مردم و جامعه در دلها و در افکار آغاز گرديد.
    جامعه اي که در حالت آرامش قبل از توفان به سر مي برد به نداي حق طلبي (اگرچه با تاخير) بزرگ مرد آزادي و حريت جواب مثبت داد و حماسه عاشورا چون مشعلي فروزان آتش خانمان سوز و هستي سوز ستمگران و ظالمان شد.
    واقعه عاشورا قيامي بر عليه همه ستمگران جهان در همه مکانها شد.
    ناگفته پيداست حادثه اي چنين دهشتناک که به حماسه اي بزرگ بدل شد سرآغاز و مبدا رستاخيزي در ادبيات عرب و پس از آن ايران گرديد.
    نام امام حسين(ع) شعار انقلاب برعليه ظلم و ستم گرديد و شعراي بزرگي در اين عرصه ظهور کردند که از همه مشهورتر در عرب کميت اسدي، دعبل خزاعي، ابوفراس حمداني ... هستند اين بزرگان موجبات زبوني و ويراني دستگاه جور و خلافت ناحق بني اميه و بني عباس را به لرزه درآوردند و آثاري ماندگار در تاريخ ادبيات عرب به جاي گذاشتند.
    سرودن شعر در مراثي اهل بيت(ع) و “ذکر مصيبت شهيدان کربلا” از روزگاران پيش آغاز شده بود و يکي از بهترين نمونه هاي آن قصيده اي است از سيف الدين فرغاني که مسلما براي خواندن در عزاي “کشته کربلا” سروده شد و گوينده در آن مردم را در طلب “نزول غيث رحمت” به گريستن و نعره زدن و ناليدن و ندبه کردن دعوت کرده است و آن قصيده بدين مطلع آغاز مي شود:
    اي قوم در اين عزا بگرييد
    بر کشته کربلا بگرييد
    با اين دل مرده خنده تا چند
    امروز درين عزا بگرييد
    فرزند رسول را بکشتند
    از بهر خداي را بگرييد
    تا آنجا که مي گويد:
    در گريه به صد زبان بناليد
    در پرده به صدا نوا بگرييد
    وز بهر نزول غيث رحمت
    چون ابر گه دعا بگرييد
(16بیت)
    سيف فرغاني در زمره قديمي ترين سخنوراني است که در مرثيه شهيدان کربلا شعر گفته و خلق را به اقامه مراسم تعزيت “کشته کربلا” و “گوهر مرتضي” و “فرزند رسول” و زاري وندبه “درين عزا” دعوت کرده است. (تاريخ ادبيات در ايران 3/623-645)
    تاريخ ولادت سيف فرغاني معلوم نيست ولادت وي بايد در اواسط نيمه اول قرن هفتم مقارن با انقلابات حمله مغول اتفاق افتاده باشد. وفات وي به درستي معلوم نيست ولي از يک بيت از اشعارش بر مي آيد که تا ماه رمضان سال 703 هجري قمري زنده بوده است.
    مذهب تشيع در قرن هفتم و هشتم به سرعت راه قوت مي پيمود و از مقدماتي که در قرن ششم و اوايل قرن هفتم براي نيرومندي آن فراهم آمده بود مدد مي گرفت تا به تدريج به صورت مذهب غالب در ايران درآيد.
    تظاهرات عادي اهل تشيع در ايام سوگواري و ساختن و خواندن اشعاري در مرثيه امامان و شهيدان هم در اين دوره به رواج خود برقرار بود و اشعار شعرا در مجالس سوگواري محرم و به گريه افکندن شنوندگان و به ندبه واداشتن آنان و اظهارتاسف و حزن بر شهادت امام(ع) بوده است.
    رواج اشعار ديني همان گونه که گفته شد در قرون اوليه هجري متداول بوده است در بين سرايندگان مسلمان مناقب اهل بيت(ع) و يا مراثي آنان بيشتر در قرن هفتم و هشتم به شيوع و رواج پيدا کرد.
    “اين نکته را بايد بدانيم که در قرن هفتم و هشتم احترام وافي نسبت به همه ائمه اثني عشر در ميان علما و نويسندگان و شاعران سني مذهب، خيلي بيشتر از دوره هاي پيشين و حتي در بعضي موارد به وضع بي سابقه اي معمول شد و اين خود يکي از نتايج انقراض خلافت عباسي و غيررسمي شدن دين اسلام طي چندين سال در ايران و ضعف شديد اسلام و مسلمين علي الخصوص اهل سنت و پيشرفت هاي سياسي و اجتماعي شيعه است که درين گير و دار هم از زمان پادشاهي هلاکو براي خود در تکاپوي قدرت و سيادت بودند.
    نتيجه آن است که عده اي از شاعران اين عهد اعم از سني و شيعه داراي مراثي اي براي اهل بيت(ع) هستند مانند سيف الدين محمد فرغاني ... (تاريخ ادبيات در ايران3/336)
    شاعراني که در ذکر مناقب پيامبر و خاندان او يا در رثاي آنان اشعاري سروده باشند درين دوره امامي هروي، فخرالدين عراقي، سيف الدين فرغاني سلمان ساوجي، خواجوي کرماني، سعيد هروي، ابن نصوح حسن متکلم، حسن کاشي، معين جويني، و عده زياد ديگري را ذکر مي کنيم که در ضمن آثار آنان قصايدي در ذکر مناقب يا مراثي اهل بيت(ع) ديده مي شود
    و حتي بعضي از آنان مانند حسن کاشي تنها به مدح و منقبت پيغبمر(ص) و خاندانش زبان مي گشايند و پيداست که در قرن نهم و دهم بر شماره اين گونه اشعار افزوده مي شود.
    و نظم منظومه هاي طولاني هم به وسيله شاعران شيعي مذهب آغاز مي گردد.
    در ادبيات ايران ابتدا در حکومت آل بويه و سپس در حکومت صفويه گرايش به اشعار مذهبي بويژه مراثي حضرت امام حسين(ع) به اوج خود رسيد که تا امروز ادامه و امتداد يافته است.
    اوج حمايت حکومت صفوي از شاعران مذهبي بدانجا رسيد که شاه عباس اول صفوي در برابر اين بيت شاني تکلو:
    اگر دشمن کشد شمشير و گر دوست
    به طاق ابروي جانانه اوست
    هم وزن شاعر به او زر بخشيد. اين صله ها و بخشش ها و امتيازات موجب دگرگوني ناگزير شعر فارسي به سمت و سوي مراثي و مناقب ائمه اطهار(ع) بويژه شهداي کربلا و قيام سالار شهيدان حضرت حسين بن علي(ع) گرديد.
    اشعار در مورد حماسه عاشورا به چند دسته مجزا و مخصوص تقسيم مي شوند.
    1- ترکيب بندهاي مشهور
    2- قصيده، غزل، مثنوي
    3- اشعار در قالب هاي مختلف به صورت نوحه
    4- اشعار در قالب هاي مختلف بويژه مثنوي در مجالس تعزيه
    1- ترکيب بند:
    الف - مشهورترين شعر عاشورايي ترکيب بند محتشم کاشي در دوازده بند است
    که با اين بيت آغاز مي شود
    باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
    باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
    ترکيب بند محتشم استادانه متين و زيبا سروده شده و داراي بيان حماسي بسيار رسايي مي باشد.
    محتشم کاشاني (ف 996 ه-.ق) يکي از پيشگامان شعر در رثاي اهل بيت(ع) محتشم است که شعراي بسياري پس از او بدين نوع شعر روي آوردند ولي توفيق محتشم را نيافتند. محتشم در اصل شاعري قصيده سرا بود و شاهان و بزرگان صفوي را مدح مي کرد از جمله شاه طهماسب و شاه اسماعيل و سلطان محمد خدابنده و ... را مدح کرده است.
    اسکندر بيک منشي (عالم آراي عباسي 178) نوشته است: “مولانا محتشم کاشي قصيده اي غرا در مدح آن حضرت [شاه طهماسب صفوي] و قصيده اي ديگر در مدح شهزاده پري خان خانم به نظم آورد از کاشان فرستاد ... شاه جنت مکان [شاه طهماسب] فرمودند که من راضي نيستم که شعرا زبان به مدح و ثناي من آلايند، قصايد در شان شاه ولايت پناه و ائمه معصومين عليهم السلام بگويند، صله اول از ارواح مقدسه حضرات و بعد از آن از ما توقع نمايند...” به هر حال “چون اين خبر به مولانا[محتشم] رسيد هفت بند مرحوم مولانا حسن کاشي(1) که در شان حضرت شاه ولايت ... در رشته نظم کشيده ... جواب گفته به خدمت فرستاد، صله لايق يافت”. “اگرچه اکثر عالي طبعان به فکر مرثيه آن حضرت [حسين بن علي(ع)] پرداختند ؟؟ اين مرثيه شاني و شرق و قبوليتي بالاتر دارد” (نتايج الافکار 621-622) دوازده بند او (محتشم) در مرثيه حضرت حسين بن علي(ع) و واقعه کربلا از منظومه هاي معروفي است که تا زمان ما در مجلس هاي عزاي آن امام زبانزد مرثيه خوانان و روضه خوان و به قول آذر (لطف علي بيگ آذر بيگدلي ... آتشکده آذر 472-474) “در اکثر بلاد اسلام بين الخاص والعام مشهورست” (تاريخ ادبيات در ايران ج 5 ص 792-799- ) هم وي مصروف به سرودن مدايح و مراثي خ    اندان رسالت بوده و بهترين اشعار او ... ترکيب بندي است در رثاي شهيدان کربلا (گنج سخن ص 630-631) مرگ محتشم به سال 996 و مقبره اش در کاشان برپاست.
    ابياتي از ترکيب بند محتشم کاشاني:
    باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
    باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
    باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
    بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
    جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند
    گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
    خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين
    پرورده کنار رسول خدا حسين
    کشتي شکست خورده توفان کربلا
    در خاک و خون فتاده به ميدان کربلا
    گر چشم روزگار بر او زار مي گريست
    خون مي گذشت از سر ايوان کربلا
    از آب هم مضايقه کردند کوفيان
    خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
    آن دم فلک بر آتش غيرت پسند شد
    کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
    کاش آن زمان که اين حرکت کرد آسمان
    سيماب وار گوي زمين بي سکون شدي
    کاش آن زمان که پيکر او شد درون خاک
    جان جهانيان همه از تن برون شدي
    کاش آن زمان که کشتي آل نبي شکست
    عالم تمام غرقه درياي خون شدي
    آل نبي چو دست تظلم برآورند
    ارکان عرش را به تلاطم درآورند
    برخوان غم چو عالميان را صلا زدند
    اول صلا به سلسله انبيا زدند
    نوبت به اوليا چو رسيد آسمان تپيد
    ز آن ضربتي که بر سر شير خدا زدند
    پس ضربتي کز آن جگر مصطفي دريد
    بر حلق تشنه خلف مرتضي زدند
    روح الامين نهاد به زانو سر حجاب
    تاريک شد زديدن آن چشم آفتاب
    ب- وحشي بافقي: (کمال الدين بافقي (939-991 ه-.ق)
    وحشي بافقي که شاعري غزل سرا است داراي ترکيب بندي کوتاه شامل پنج بند است که بياني سنگين، فاخر و دلنشين دارد و بسيار با قدرت و يکنواخت و آهنگين است.
    روزي است اينکه حادثه کوس بلا زده است
    کوس بلا به معرکه کربلا زده است
    روزي است اينکه دست ستم تيشه جفا
    بر پاي گلبن چمن مصطفا زده است
    روزي است اينکه کشته بيداد کربلا
    زانوي داد در حرم کبريا زده است
    يعني محرم آمد روز ندامت است
    روز ندامت چه، که روز قيامت است
    اين ماتم بزرگ نگنجد در اين جهان
    آري در آن جهان دگر نيز اين عزاست
    از پا افتاده است درخت سعادتي
    کز بوستان دهر چو او گلبني نخاست
    شاخ گلي شکست ز بستان مصطفي
    کز رنگ و بو فتاده گلستان مصطفي
    ج- عاشق اصفهاني - آقا محمد عاشق اصفهاني (1111-1181 ه-.ق)
    عاشق که از بهترين غزلسرايان قرن دوازدهم هجري است داراي ترکيب بندي دوازده بندي زيبا و شورانگيز است که به سبک محتشم کاشاني سروده است و با اين بيت آغاز مي گردد.
    امروز روز تعزيه آل مصطفي است
    امروز روز ماتم سلطان کربلاست
    از غصه لب ببندم و گريم درين عزا
    خود طاقت شنيدن اين ماجرا کراست
    جن و ملک به نوحه درآمد عزاي کيست
    اين شور در زمين و فلک از براي کيست ...
    صد قرن بگذرد اگر از دور آسمان
    از جبهه جهان نرود گرد اين ملال
    يک عمر چيست کر بودم صد چو عمر نوح
    کم باشد از براي چنين ماتمي وصال
    بيش از هزار سال شد اکنون که ماتم است
    از بهر او هنوز چنين ماتمي کم است
    ظلمي که کرد خصم بر اولاد مصطفي
    گيرم تمام شرح توان کرد، تاب کو
    کاري کز آن بهتر نتوان کرد پس چه کرد
    گو بعد از اين فلک پي کار دگر نکرد
    سروي که رست در چمن مصطفي فتاد
    در جويبار خون و فروماند از خرام
    اين ظلم ديگر است که گردون نگون نشد
    عالم تمام غرقه درياي خون نشد
    د - صباحي بيدگل - حاجي سليمان بيدگلي کاشان (000 - وفات 1218 ه-.ق)
    صباحي بيدگلي شاعر تواناي قرن دوازدهم و سيزدهم نيز ترکيب بندي چهارده بندي سروده است که سنگين و کم نظير است و با اين بيت شروع مي شود.
    افتاده شامگه به کنار افق نگون
    خور چون سر بريده از ين تشت واژگون
    ***
    افتاد رايت صف پيکار کربلا
    لب تشنه صيد وادي خونخوار کربلا
    ***
    چون شد بساط آل نبي در زمانه طي
    آمد بهار گلشن دين را زمان دي
    ***
    يارب تو آگهي که رعايت کسي نکرد
    در حق اهل بيت نبي حرمت نبي
    ***
    چون تشنگي عنان ز کف شاه دين گرفت
    از پشت زين قرار به روي زمين گرفت
    ***
    شد برسنان چو سرشاه تاجدار
    افکند آسمان به زمين تاج زرنگاد
    ***
    چون راهشان به معرکه کربلا فتاد
    گردون به فکر شورش روز جزا فتاد
    ***
    اين رفته سر به نيزه اعدا حسين تست
    وين مانده بر زمين تن تنها حسين تست
    اين لاله گون عمامه که در خلد بهر او
    معجر کبود ساخته زهرا حسين تست
    ***
    بنگر به حال زار جوانان هاشمي
    مردانشان شهيد و زنان در عزا ببين
    ***
    بي شرم امتي که نه ترسيده از خدا
    برعترت پيمبر خود پرده در شدند
    فتحعلي شاه قاجار (خاقان) (1185-1250 ه-.ق)
    فتحعلي شاه قاجار که ديواني دارد اشعار زيادي در مراثي و مناقب و نوحه دارد.
    وي به پيروي از محتشم ترکيب بندي زيبا و دلچسب و هنرمندانه دارد.
    در حيرتم که چرخ چرا غرق خون نشد
    در ماتم حسين، زمين واژگون نشد
    دردا که زندگي به دو عالم حرام شد
    کين چرخ سفله دشمن دين را به کام شد
    گردون بسوخت ز آتش غم، جان فاطمه
    شرمي نکرد از دل سوزان فاطمه
    از تند باد حادثه چون نخل دين شکست
    از آن شکست پشت رسول امين شکست
    وصال شيرازي
    وصال شيرازي يکي از بهترين مرثيه سرايان اهل بيت عترت به شمار مي رود.
    مراثي وصال بالغ بر دوهزار بيت است که بيشتر به صورت ترکيب بند و مثنوي سروده شده است
    اين جامه سياه فلک در عزاي کيست
    وين جيب چاک گشته صبح از براي کيست
    وصال شيرازي (1197 - 1262 هـ ق) ميرزا محمدشفيع بن محمد اسماعيل شيرازي معروف به ميرزا کوچک و متخلص به وصال.
    اين جامه سياه فلک در عزاي کيست
    وين جيب چاک گشته صبح از براي کيست
    اين آه شعله ور که ز دلها رود به چرخ
    ز اندوه دل گداز و غم جانگزاي کيست
    صاحب عزا کسي است که دلهاست جاي او
    دلها جز آنکه مونس دلهاست، جاي کيست
    آري خداست در دل و صاحب عزا خداست
    زان هر دلي به تعزيه شاه کربلاست
    شاهنشهي که کشور دل تختگاه اوست
    محنت سپاهدار و مصيبت سپاه اوست
    آن شاه بي رعيت و سردار بي سپاه
    کاسلام در حمايت و دين در پناه اوست
    آن سيد حجاز که در کيش اهل راز
    کفر است سجده اي که نه بر خاک راه اوست
    سبط نبي فروغ دهم جرم نيرين
    رخشنده آفتاب سپهر وفا حسين
    اي دل اگر ترا قدري درد دين بود
    قدر حسين و تعزيه اش بيش از اين بود
    اين شرط دوستي است که او تشنه لب شهيد
    ما را به کام شربت ماء معين بود
    ما آب شور بسته بر او کوفيان فرات
    اين فرق بين که با اثر مهر و کين بود
    هر لحظه سرگذشتي از او گوش مي کنيم
    ناگشته زيب گوش فراموش مي کنيم
    شاه عرب چو سوي عراق از حجاز شد
    شد بسته راه مهر و در کينه باز شد
    ايمان به کفر و سبحه به زنار شد بدل
    اسلام پايمال و حقيقت مجاز شد
    بر جسم هاي پاک و بدنهاي چاک چاک
    دخل سمند و خاک زمين پرده ساز شد
    آندم ببست راه فلک از هجوم آه
    کافتاد راه قافله غم به قتلگاه
    سروش اصفهاني
    سروش شاعر غزلسراي معروف دوره قاجاريه است که آثار منظوم بسيار زيادي در منقبت رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) دارد. ترکيب بندي 60 بيتي در ذکر واقعه کربلا سروده است که بسيار زيبا است.
    اي ديده خون ببار که ماه محرم است
    نزد خداي ديده گريان مکرم است
    سروش اصفهاني - ميرزا محمدعلي سدهي اصفهاني متخلص به سروش (شمس الشعرا) (1228-1285 ه- ق)
    اي ديده خون ببار که محرم است
    نزد خداي ديده گريان مکرم است
    بر ياد نور چشم پيمبر ز آب چشم
    بالله اگر جهان همه دريا کني کم است
    بي شرم ديده اي که نگريد درين عزا
    خالي جهان از آنکه دلش خالي از غم است
    جايي که سرو قامت اکبر فتد ز پاي
    شرمنده باد سرو که سرسبز و خرم است
    پيش از شهادت شه لب تشنگان رسل
    بگريستند بر وي و مظلوميش به کل
    خون حسين ريخته گردد درين زمين
    آن مصطفي شمايل آن مرتضي نژاد
    از بهر آنکه داد شفاعت دهد به حشر
    خواهد برادر و پسر و جان و مال داد ...
    تا بستري سروش ز دفتر گناه را
    بنويس داستان جگرسوز شاه را
    نبود مصيبتي ز غم تو عظيم تر
    نتوان غم مصيبت تو مختصر گرفت
    خواهم به روز حشر ز بيداد امتان
    در پاي عرش دامن خير البشر گرفت
    از گفتگوي فاطمه شه را جگر بسوخت
    آهي چنان کشيد کزو خشک و تر بسوخت
    بگرفت راه باديه سالار کربلا
    مشتاق کشته گشتن و آماده بلا
    درهاي آسمان همه شد باز و آمدند
    در خدمتش ملائکه از عالم علا
    ***
    بهر شفاعت گنه دوستان خويش
    کرديم سينه را هدف تير حادثات
    وقار شيرازي - (1232 - 1298 ه- ق)
    ميرزا احمد شيرازي متخلص به وقار و فرزند نخستين وصال شيرازي
    يا رب چه روي داد که شهري پر از عزاست
    يا خود که شد ز دست که اين تعزيت بپاست
    بر هر که بنگرم ز مصيبت فسرده دل
    بر هر که بگذرم، ز عزا نيلگون قباست
    مردم فغان و نوحه براي خدا کنند
    يا رب که در گذشته که صاحب عزا خداست
    گر در فلک غميست چرا خاک پرخروش
    ور در زمين عزاست چرا چرخ پرصداست
    هم آسمان شناسدش از رتبه هم زمين
    تا کيست اينکه با همه يار است و آشناست
    وانکس که هست با همه کس آشنا و دوست
    سلطان اوليا و شهنشاه کربلاست
    مطلوب آفرينش و محبوب عالمين
    سبط رسول و مخزن اسرار حق حسين ...
    شاهي که داستان عزايش جهان گرفت
    صد شعله در غمش به زمين و زمان گرفت
    چرخ فلک ز ماتم او از روش فتاد
    روح امين مصيبت او در جنان گرفت
    نشناختند اهل زمين چون مقام او
    رخت از زمين ببست و ره آسمان گرفت
    اين قصه از “وقار” مصيبت رسيده جوي
    شرح مصيبت از جگر داغ ديده جوي
    چون از حجاز گشت حسين عازم عراق
    از کعبه بر سپهر شد افغان الفراق
    چون جان ما نگشت فدا از براي او
    اي جان فداي آنکه شد از جان فداي او
    محمود خان ملک الشعراي صبا (1228 - 1311 ه- ق) فرزند عندليب و نواده فتحعليخان صباي کاشاني
    باز از افق هلال محرم شد آشکار
    و از غم نشست بر دل پير و جوان غبار
    چون کشتي شکسته به درياي موج زن
    روي زمين ز غلغله شد باز بي قرار
    پيرايه بخش صبر و رضا حسين
    سرمايه شفاعت روز جزا حسين
    روزي که دست خويش قضا بر قلم نهاد
    بر آل مصطفي ز شهادت رقم نهاد
    بر عترت رسول پس از رحلت رسول
    کرد آنچه کرد آنکه بناي ستم نهاد
    اي کاش دل شدي ز غم او چو بحر خون
    وز ديده قطره قطره به حسرت شدي برون
    از کوفه خيل فتنه گروه از پس گروه
    بر قصه کينه خلف مرتضي رسيد
    از غم رسيد ناله يثرب به کربلا
    چون سوي يثرب اين خبر از کربلا رسيد ...
    آه از دمي که با غم دل شهريار دين
    گفتا به خواهر از ره مهر و وفا حسين
    اي خواهر از برت چو به فردا جدا شوم
    در خون خويش غرقه به دشت بلا شوم
    مخراش روي خويش و مکن موي خود که من
    شرمنده پيش بارگه کبريا شوم
    زينب چو اين شنيد به سر برفشاند خاک
    از دست و کرد بر تن خود جامه چاک چاک
    چون شاه دين به خاک درآمد ز پشت زين
    بنهاد روي خويش به شکرانه بر زمين
    هر جا فکنده ديد گلي ياسمين عذار
    هر سو فتاده يافت مهي مشتري جبين
    گفتي رسيده وقت که عالم شود خراب
    وز باد قهر کشته شود شمع آفتاب
    پانوشت:
1. مولانا حسن کاشي [حسن بن محمود کاشاني آملي] از شاعران معروف قرن هشتم هجري است که اختصاصش به مدح ائمه اثني عشر به خاصه حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام است. اين قصيده هفت بند همان است که قاضي نورالله در مجالس المومنين (ص 490) آورده و نوشته است که “اکثر استادان مستاخرين در تتبع آن درها سفته اند و به آن لطافت تا غايت چيزي نگفته اند” از تاريخ وفات حسن کاشي اطلاعي در دست نيست و مدفن او را “در جانب قبله شهر سلطانيه” نوشته و گفته اند که به دستور شاه اسماعيل صفوي “عمارتي بر بالاي قبر او ساختند و باغچه اي در آنجا طرح انداختند (مجالس المومنين 494) وي هم عصر سلطان محمد خدابنده (703-716) بوده است و قسمتي از زندگاني او در قرن هفتم و باقي در قرن هشتم بوده است (تاريخ ادبيات در ايران 3/745-751 به نقل از تذکره دولتشاه سمرقندي.) مطلع قصيده هفت بند حسن کاشي به دو صورت زير آمده است:
 1. اي ز بدو آفرينش پيشواي اهل دين
    وي ز عزت مادح بازوي تو روح الامين
2. السلام اي سايه خورشيد رب العالمين
    آسمان عز و تمکين آفتاب داد و دين
    
    
   
   
   
    استاد محتبي برزآبادي فراهاني، شاعر و پژوهشگر ادبيات
    


 

 

نوشتن دیدگاه

لطفا نظرات را کوتاه بنویسید و از الفاظ مناسب استفاده کنید تا امکان انتشار آن را داشته باشیم و یا مجبور به حذف آن نشویم
با تشکر


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید