مقالات

خصوصیات ادبیات عاشورایی

ادبیات آیینی چیست؟

همچنان که از نامش پیداست ادبیات آیینی به نوعی از ادبیاتی گفته می‏شود که دین درمحور آن قرار دارد. نگاه آیینی به پدیده‏ها استوانۀ اصلی آن به حساب می‏آید. با توجه  به این رویکرد می‏توان گفت ادبیات  آیینی دارای ویژگی هایی چون  تقدس گرایی، اسطوره گرایی و ارزش باوری می‏باشد.

اما ادبیات عاشورایی که بخش عظیمی از ادبیات دری را می‏سازد نوع خاصی از  ادبیات آیینی است. ادبیات عاشورایی تنها درمحور دین نمی‏چرخد بلکه به عاشورا به عنوان نمادی از دینداری نگاه می‏کند. این نوع ادبیات برخلاف ادبیات آیینی که سابقۀ بس کهن دارد ریشه تاریخی آن به  حوادث کربلا برمی‏گردد. در سال 61 هجری وقتی حاثۀ بزرگ کربلا  اتفاق افتاد، ادبیات عاشورایی نیز شکل گرفت. پس از آن به مروز زمان شدت یافت ومراحل رشد خود را طی نمود. امروزه ادبیات عاشورایی در فرهنگ شیعی جایگاه ویژَه ای دارد.  بخش عمدۀ ادبیات ما را  امروزه همین ادبیات عاشورایی تشکیل می‏دهد. شاعران بسیاری به همین مناسبت شعر سروده اند. کتاب های فراوان در این زمینه به چاپ رسیده است.و اکنون به یک جریان بزرگ تبدیل شده است.

با  این وجود ادبیات عاشورایی نیاز به بحث های زیادی دارد زیرا  تحولاتی که در طول تاریخ اتفاق افتاده است، جریان  ادبیات عاشورایی را نیز دچار آسیب و آفت کرده است. لذا  جای آن دارد که مورد بحث جدی وعمیق قرار گیرد. متأسفانه در کشور ما این موضوع (عاشورا پژوهی یا ادبیات عاشورایی) هنوز درچارچوب یک بحث کاملاً علمی مطرح نشده است. شاید دلیل های مختلفی داشته باشد. یکی از این دلیل‏‏ها را می توان در فرهنگ غیرمنعطف ما  جستجو کرد. هنوز ارزش ‏های دینی سیر خلل ناپذیر خود را طی می‏کند و هیچ بحث وجدلی را در خود برنمی‏تابد. هنوز این امکان میسر نگردیده که  اصول جدید علمی به صورت باز وبی پیرایه در جامعه مطرح گردد. بنابراین بحث از  ادبیات عاشورایی هم کمتر می‏تواند جایگاه لازم خود را باز نماید و از سوی مردم جدی تلقی گردد.

علی رغم آن، نگارنده براین باور است که خطر کردن یکی از شرایط مهم ایجاد تحول درهرجامعه محسوب می‏گردد. تغییر در هرعرصه نیازمند آن است که فرد یا افرادی خود را قربانی گفته های خود فرض نماید. تا وقتی کسی شجاعت  وجسارت را  تجربه نکند طبعا امکان تحول نیز فراهم نمی‏گردد. روی این ملحوظ بحث از ادبیات عاشورایی نیز ممکن است پیامد‏های ناگواری را در پی داشته باشد ولی باز هم ضرورت دینی و رسالت فرهنگی  ایجاب می‏کند تا این موضوع به شکل جدی آن مورد بحث وکنکاش قرار گیرد. این مقاله در صدد بیان همین امر است. برای رسیدن به این منظور لازم است در ابتدا از خصوصیات و ویژگی های ادبیات-خاصتاً شعر عاشورایی- صحبت گردد تا بعد به مرحلۀ آسیب های موجود در آن برسیم.

ویژگی های ادبیات عاشورایی

ادبیات عاشوارایی را می‏توان با ویژگی‏های آن بهتر شناخت. مهم‏ترین ویژگی‏های ادبیات عاشورایی عبارتند از:

1-      عاشورا محوری: عاشورا هستۀ اصلی ادبیات عاشورایی را تشکیل می‏دهد. به همین خاطر پسوند "عاشورا" برآن اضافه گردیده است. البته نگارنده براین باور  است که ادبیات عاشورایی محدود به حوادث روز عاشورا نمی‏گردد بلکه تمام آن چه را که در پیرامون این نهضت شکل گرفته نیز شامل می‏شود. حتا قیام ها و رخدادهای پس از عاشورا را که در مسیر قیام  عاشورا به  وجود آمده نیز دربر می‏گیرد. بنابراین وقتی گفته می‏شود "ادبیات عاشورایی"؛ یعنی ادبیاتی که درمحور اندیشه های انقلابی امام حسین(ع) پدید آمده است. به این ترتیب هر شعر وپدیدۀ  ادبیی که در جهت اهداف نهضت عاشورا خلق گردیده باشد، می تواند ادبیات عاشورایی محسوب گردد. ولی وجه غالب در این نوع ادبی حضور کارگزاران نهضت عاشورا وحوادث مربوط به آن روز می‏باشد. نوحه‏ها، مناقب ومرثیه‏ها اکثراً درحول ومحور دهم محرم سال 61 هجری به وجود آمده اند.

2-      مخاطب گرایی: ادبیات عاشورایی، ادبیات مخاطب گراست. دراین نوع ادبی، ادبیات هدف نیست بلکه آنچه را بیان می‏کند هدف است. اما این که چه گروه هایی، مخاطبین اصلی ادبیات عاشوارایی به شمار می‏آیند، قدری نیاز به تحقیق دارد. چه این که مخاطبین ادبیات عاشورایی درهرجامعه ای متفاوت  است. افغانستان، ایران، پاکستان، عراق، سوریه، و... هرکدام فرهنگ خاص خود را دارند و دارای سطوح مختلف فکری  وفرهنگی می‏باشند. افغانستان  کشوری است که خرده فرهنگ های گوناگونی دارد. بعضی از این فرهنگ‏ها نمی‏توانند مخاطبین ادبیات عاشورایی محسوب گردند وبرخی دیگر هم که با عاشورا وفرهنگ آن پیوند دیرینه دارند، در پذیرش الگوهای فکری عاشورا برخورد یکسانی ندارند. از این رو اگر بخواهیم مخاطبین ادبیات عاشورایی مورد تحلیل قراردهیم باید به بررسی وضعیت مذهبی و گرایش‏های فکری -وحتا سیاسی- نیز توجه نماییم. درعین حال گروه های سنی را هم باید مد نظر قرار دهیم. روی این مبنا می‏توانیم بگوییم که سه طیف ودسته در افغانستان در ارتباط با ادبیات  عاشورایی موجود می‏باشد:

الف. مخالفین: این دسته گروهی می‏باشد که با اصل جریان عاشورا مخالف است و هیچ  علاقه ای از خود  نشان نمی‏دهد. مانند کمونست ها و فرقه های مذهبی مخالف نهضت عاشورا.

ب. تحصیل کردگان: این دسته افرادی هستند که از تحصیلات آکادمیک  برخوردارند و نسبت به عاشورا وادبیات عاشورایی برخود آگاهانه –نه عاطفی واحساسی- دارند.

ج. بنیاد گرایان: منظور از آن روحانیون  و عامۀ مردم می‏باشد. این گروه  همواره بر حفظ وضعیت موجود تأکید می‏کنند وخواهان تداوم مراسم عاشورا مطابق سنن تاریخی می‏باشند.

مخاطبین اصلی ادبیات عاشورایی دو دستۀ اخیر می‏باشد. گروه نخست از حوزۀ مطالعۀ  ما بیرون است.

اما از لحاظ سنی مخاطبین ادبیات عاشورایی این سه دسته اند:

الف.کودکان پایین تر  ازهجده سال

ب. جوانان

ج. پیرمردان

ازمیان این دسته ها پیرمردان مخاطبین اصلی ادبیات عاشورایی محسوب می‏گردند.

اگر از لحاظ اجتماعی بررسی کنیم، این چند دسته را می‏توانیم بر بشماریم:

الف. علما

ب. اشراف

ج. دهقانان

دهقانان وعلما در شمار مخاطبین اصلی ادبیات عاشورایی قرار می‏گیرند چه این که  اشراف کمتر توانسته اند پیوند شان را با فرهنگ عاشورا حفظ نمایند. این گروه بیشتر در صدد به دست آوردن قدرت اقتصادی وسیاسی و غلبه بر طبقات دیگر بوده اند. لیکن علما و دهقانان حافظان اصلی شعایر دینی ومذهبی درکشور محسوب می‏شوند. مراسم عاشورا هرساله با همیاری این دو گروه برگزار و تجلیل می‏گردد.

بنابراین از منظر مخاطب شناسی، ادبیات عاشورایی مخاطبین مختلف در سطوح متفاوت داشته ودارد.

نوشتن دیدگاه

لطفا نظرات را کوتاه بنویسید و از الفاظ مناسب استفاده کنید تا امکان انتشار آن را داشته باشیم و یا مجبور به حذف آن نشویم
با تشکر


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید