اشعار شاعران قم

اشعار شاعران قم

عباس احمدی

 

 

 

شنیدستم که استادی کهنسال
جوان دانشجویی را کرد دنبال
از آن سان دختران بد حجابی
که آدم را کند گمره حسابی
به فکر افتاد بنماید صوابی
کره برگیرد از آب گلابی
بر او باب هدایت برگشاید

حامد تجری

لب بسته ای و چشم ترت حرف می زند
«در»، جای قلب شعله ورت حرف می زند
هر چند مدّتی ست که در خانه ساکتی
اما سکوت دور و برت حرف می زند
حتّی نسیـــم از لب دیوارهـــای شهر 

نجمه زارع

 
 
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…

وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت

تصدیق گفته‌های «هِگِل» بود و ما دو تا…

محمد رفیعی

 

 

 

براي لحظه ي آخر تو را كنار گذاشت
خدا چقدر زمين را در انتظار گذاشت
هزار سال تو را با عسل به هم آميخت
هزار معجزه در پيكر تو كار گذاشت

مجید تال

دوباره آمده ام تا به من بها بدهی
مرامریض کنی و مرا شفا بدهی
گره به کار من افتاده ای کلید بهشت
خدا کند که به من فرصت دعا بدهی
من از زیارت قبلی خراب تر شده ام
خداکند به من بی پناه جا بدهی